X
تبلیغات
رایتل

مجله مورد نظر رفته گل بچینه

سه‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 04:52 ب.ظ

   

من که سنی ندارم و تازه ۲۰ سالم تموم شده ولی تا جایی که شنیدم و دست مردم دیدم میگن ناز واسه عروسه 

مثلا وقتی میخواد داماد رو بدبخت کنه و بله رابگوید ناز میکنه و کلاس میزاره و

بعدشم زیرلفظی میگیره(خداییش تا حالا کسی رو دیدید که مثل داماد اینقدر در بدبخت کردن خودش مصر باشه؟)  

 

بعضیا کلا خیلی جوگیرن٬تا ازشون تعریف کنی فکر میکنن چی شده 

تا ۲ تا تعریف میکنی از پستشون دیگه خدا و پیغمبر رو نمیشناسن 

یکیش خود من٬وقتی ازم تعریف میکنن چند هفته ای اون پست رو میزارم بمونه و 

پست جدیدی نمینویسم تازه کامنتها رو هم جواب نمیدم 

 

 

 

یه سوال ازتون بپرسم: 

فرض کنید میرید دکه روزنامه فروشی و یه مجله ای رو میخوای بخری که هرهفته قراره چاپ بشه 

ولی میبینی این هفته چاپ نشده٬هفته بعد بجای شنبه٬سه شنبه چاپ شده 

هفته بعد مدیرمسئول زردآلو زیاد خورده گلاب به روتون رودل کرده مجله چاپ نمیشه 

هفته بعد موتوری ای که مجله رو پخش میکرده میره پیک پیتزا فروشی میشه و مجله ها رو میبره واسه تمیز کردنه شیشه های مغازه 

هفته بعد مجله چاپ میشه ولی چون دستگاه خراب بوده مجله سفید میاد بیرون 

هفته بعدش مطلب ندارن که چاپ کنن 

و هفته بعدش که دیگه امتحانات رسیده و همه کارمندا امتحان دارن  ورسما تعطیل

 

اینهمه صغری و کبرا چیدم تا این رو بگم: 

برید خط ۱۸ تا ۲۰ این پست رو با در نظر گرفتن بنام خدا بخونید(مدیونید اگه بیشتر بخونید.فقط ۱۸ تا۲۰-هرکی بیشتر بخونه خدا کنه وقتی داره با موتورش که ترکش یارش نشسته و داره میره چالوس تا هیزم بشکنه و کنار شومینه بشینه و... بین راه موتورش پنچر بشه)  

 

بابا دانشجوووووووووووووو 

بسه بیایید بنویسید به خدا همه فهمیدیم شما دانشجو هستید.از من که گذشته بقیه مجردها هم فعلا قصد ازدواج ندارن 

یه نگاه به تعداد  پستهای این دوستان بعد از این تاریخ بندازید: 

 

محمد.................    16 پست  

ریحانه.................   10 پست 

پوریا...................   12 پست (ایشون دو تا وبلاگ دارن)  

بهنام.................    6 پست

تیراژه.................    3  پست 

نیما...................    3  پست 

 

 

این دوستان مجموعا ۴۹ پست تو این مدت تعطیلی که داشتن درس میخوندن نوشتن حالا نمیشد چند تا از اون پستهای ...تون اونجا هم مینوشتید؟ 

من افتخار دادم و قبول کردم تا با مجلشون مصاحبه کنم بلکم یکم تعداد بازدیدهاشون بالا بره و دل چند تاجوون نشکنه ولی تا همه شناختنشون باز رفتن تو غار 

 شما قضاوت کنید دلیل ننوشتنشون تو مجله امتحاناته یا کمبود سوژه و عدم توانایی و احیانا اختلافات بین خودشون(چه حالی میده آتیش سوزوندن) 

یه سری نکات درباره این نویسندگان قابل ذکره که خدمتتون عرض میکنم: 

الزم به ذکر است اسم متهمین براساس حروف القبا میباشد و انگ رفاقت و رقابت و حسادت و دوستی و دشمنی و... به من نمیچسبه  

 

 

بهنام 

 

از این یکی واقعا باید ترسید 

زیاد نزدیکش نشید٬کله اش بوی قرمه سبزی میده و شعارهای  ia 30 سی میده  و دم به دقیقه هم عاشق میشه 

تازه خیلی هم به خودش بها میده.هر روز ساعت ۵ صبح همزمان با برآمدن خورشید عاشق 

دختری میشه که کاپشن قرمز داره ولی موقع صرف صبحانه متوجه میشود طرف دختر نبوده و اون اینطوری فکر میکرده پس،از این یکی فارغ و دم اذان ظهر عاشق دختری بلندبالا در صف اتوبوس میشه،همچین که میاد بهش پیشنهاد باشرمانه بده میبینه که ای داد بیداد اوشون با کسی قرار داشتن.حول و حوش ساعت ۵ عصر از تاثیرات این وقایع دچار افسردگی میشه و میره پیش روانشناس(البته از این روانشناس قهوه اسپرسویی ها نه-یه روانشناس درست حسابی) 

از بخت ایشان روانشناس خانوم از کار درمیاد و دوباره بهنام عاشق میشه و.... 

البته خیلی هم خوش شانسه.وقتی برای اولین بار تو عمرش اومد تهران اونقدر اتفاقات خوب واسش افتاد که واسه ما با اینهمه عمرمون یکیش هم اتفاق نیفتاده(رجوع شود به پست اخیر بهنام)

به زمین و زمان گیر میده از کارنامه داداشش بگیر تا پوستر توی دانشگاه  

هنوز نمیدونه باید از خقوق زنان حمایت کنه یا مردان.یه پست خانوما رو میبره بالا تو پست بعدی با کله میکوبونشون زمین

 

 

پوریا

 

ایشون که یه شمالی بسیار متعصب نسبت به تیم ملوانه و به اصطلاح انزلی چیه و به هیچ وجه نمیخواد بپذیره که بابا تیمشون باخته٬اینکه دیگه دست ما نیست 

آقا پوریا چون انرژی زیادی دارن و ۱وبلاگ جوابش رو نمیده ۱ وبلاگ دیگه هم زده و جریان زوج سازی رو اینجا هم رعایت کرده(به امید روزی که خودش هم مزدوج بشه صلوات) 

آقا پوریا کلا در مسیر سرکار گذاشتن جماعت بلاگستان قدم برمیداره 

میاد سر و صدا راه میندازه که بیایید این داستان من رو بخونید٬ما هم ساده میریم وقت عزیزمون رو میزاریم و چند تا قسمتش رو میخونیم٬یهو دیگه نمینویسه.هرچی هم ملت میگن بقیه اش چی شد؟میگه:هااااااااااااااااااا؟ 

خبر رسیده واسه مسابقه رقص تی وی پرشیا الان رفته سفر اروپا.تو هر قسمت مسابقه که ردش میکنن دنبال گروه راه میفته میره تو یه کشور دیگه و میگه الا و لله من رقصم خوبه و این خردادیان شاگرد من بوده و من باید دوباره شرکت کنم....طبق آخرین گزارشات پوریا در هلند دیده شده٬این رو گفتم تا حواسش باشه و بدونه تحت نظره و دست از پا خطا نکنه 

پوریا دارای کاملترین آلبوم عکس در کل بلاگرهای خاورمیانه و خاور کناره وخاور فوقانی و... میباشد.و میتونید با یه جستجوی کوچیک عکس ایشون رو از بدو تولد تا همین چند ساعت پیش ببینید.جدیدترین عکسش هم اینجوریه:پوریا در حالی که داره گوش فیل میخوره و هدفون تو گوششه داره میرقصه و مهمون ها رو تو هتل پذیرش میکنه تازه خارجکی هم حرف میزنه فکر میکنم مهمونا اسرائیلی شایدم فلسطینی باشن تازه رد نسکافه هم رو لباساش مشخصه(البته من نفهمیدم چی میگه ولی از شکل لب و لوچه اش مشخص بود که چیز خوبی نمیگه) 

پوریا جان چون هم رشته ای هستیم وارد یه سری مسائل نمیشم 

 

 

تیراژه بانو   

 

درباره ایشون باید بگم موجه ترین شخص این مجله هستن که کم آپ میکنن چه امتحان داشته باشن چه نداشته باشن.البته در مواقع امتحان بیشتر آپشون میاد 

تیراژه بانو در زمان امتحانات حضور فعالی در کامنتدونی ها و چت روم ها دارن 

گفته میشود بقدری در تایپ کردن سریع هستن که دوستان نزدیکشون به ایشون میگن دستغیب 

آخه موقع تایپ کردن بعلت سرعت بالا دستشون دیده نمیشه 

شمایی که استمداد دعا میکنی برای امتحاناتتون از بلاگرها باید بگم راهش این نیست٬چند روز واقعا تعطیل کن و از دل و جون بشین درست رو بخون تا ۲ روز دیگه نیایی اینجا گریه و زاری راه بندازی و پشت سر استادا صفحه بزاری که استادا بدن و نمره نمیدن و قص علیهذا  

ایشون اونقدر باکلاس هستن که عنوان پستهاشون رو تا 10 سال آینده اعلام کردن و قراره تاریخ و ساعت دقیقش  رو هم بگه و احتمالا بلیط فروشی هم داره  

علاقه زیادی به این داره که تعداد کامنتهاش زیاد باشه البته به کامنت های بیابانی بیشتر از کامنتهای خیابانی علاقه دارن 

در پستهاش معمولا از تعداد زیادی از بلاگرها یاد میکنند و مراسم تقدیر و تشکر راه میندازن.تشریف بیارید وبشون شاید شما هم جایزه ای بردید 

راستی فعلا که ما را فرستاده دنبال نخود سیاه و میگه این او همان او هستش.کدوم؟؟؟؟یکی نیست بگه این مشکیه اون آبی

 

ریحانه بانو

 

اول گفتم به ۲ دلیل با ایشون شوخی نکنم: 

۱-طنزشون رو خیلی دوست دارم 

۲-یه چی میگه ضایع ام میکنه 

ولی بعدش گفتم نه من رسالتی به دوشمه که همانا ریختن پته این دهه نودی ها روی آبه.کم کاری نیست با این جماعت درافتادن (منظورم همه نویسندگان مجله بود)بالاخره چیزی از جنگ در راه خدا کم نداره 

ریحانه بانو کلا مشغول گیر دادن به همه چیز هستن و همه چی رو تحلیل روانشناسی میکنن. حتی غذا که میزارن جلوش بدون تحلیل روانشناسی غذا و آشپر لب بهش نمیزنه.کلا تا ن... تو حال طرف بیخیال نمیشه.باید رسما بگی غلط کردم تا بخوره 

البته من نمیدونم با اون تصورات حال به هم زنی که تو ذهنشه چطور میتونه چیزی بخوره 

یا داره دامادی رو تصور میکنه که با عطسه ای همه محتویات بینیش خارج شده یا اینکه فکر میکنه تو تاکسی نشسته و بازم همون ماده فوق الذکر به در ماشین چسبیده و مالیده به دستش و یا اینکه پدر داماد در دستشویی نوازندگی میکنه و.... 

خداییش اگه بخواد سوالات ایشون کارشناسی بشه خودشون کلا از نظر روانی زیر سوال هستنز خودش میخوام بیاد همینجا نوع بیماریش رو اعلام کنه و بگه واگیرداره یا نه

چند وقت یه بار میاد میگه به دلیل مشغله و این چیزا کمتر مینویسم٬دقیقا از همون موقع روزی چند بار آپ میکنه اینرو بارها نشون داده 

صد جا هم کار میکنه تو مجله دهه نود و کوچه پس کوچه و کوچه بالایی و خیابون و بیابون و....   

  

 محمد    

  

این همشهری ما هم که کلا مشغول له و لورده کردن شهر اراک هستن و از کمترین فرصت استفاده میکنن تا شهرشون رو مورد عنایت قرار بدن.من موندم این جوانان جان برکف کجا هستن؟چرا چیز میزی به خودشون نمیبندن برن زیر محمد منفجرش کنن(هرگونه سوبرداشت و شبیه سازی محمد به چیزی اکیدا ممنوع).محمد عزیز شغل اصلیش ساخت لینکدونی گودریه 

ودر اینکار به حدی توانایی بدست آورده که میشه لقب ریدر اعظم رو بهش داد(این اعظم فاقد هرگونه جنسیت میباشد این را گفتم که خانوم سین شاکی نشه از من) 

محمد را اغلب میتوان در صندلی عقب ۲۰۶ یافت که در حال جمع آوری طلاست 

هر روز میره دانشگاه و با رئیس حراست دانشگاه سر جای پارک ماشین دعوا میکنه درحالی که ماشین نبرده  

خدا نکنه یه روز یه بازیکن اون تیم داغونه که لباساشون آبیه و نمیخوام اسمش رو بیارم یه کاری بکنه،اونقدر تو بوق و کرنا میکنه و سروصدا راه میندازه که بلاگستان رو غیرقابل سکونت میشه

بین خودمون باشه و به روش نیارید،محمد دچار کور رنگیه یعنی رنگ آبی رو قرمز میبینه یعنی در اصل عاشق پرسپولیسه ولی خودش نمیدونه  

 

   نیما  

 

نیما که کلا از دست رفته و روی ایشون بعنوان یه بلاگر نمیشه حساب کرد 

این بچه از وبلاگ به اون چیزی که میخواست رسید و دیگه کاری اینجا نداره ولی از اونجایی که یک یره حاضر جوابه و فکر میکنه اگه حرف نزنه ملت فکر بدی میکنن سالی یه بار میاد و یه چیزی مینویسه و اظهار عشقی میکنه و احیانا جایی کامنتهایی هم میزاره.شناختی که من ازش دارم یکم که جلوتر بریم این رابطه هم کمتر میشه٬بالاخره دمبل ودیمبل و عروسی نزدیک میشه و به صلاح نیست مهمون زیاد داشته باشن٬پس بیخیال دوستان وبلاگی.خبر رسیده که ایشون دارن خطشون رو عوض میکنن و کلا تغییر جنسیت نه ببخشید تغییر ملیت میدن 

امسال قراره مسئولان کتاب رکورد گینس بیان تهران تا اسم نیما رو تو کتاب ثبت کنن ایشون میتونن درحالی که دارن ماهی میخورن و تلویزیون هم تماشا میکنن و حرف هم میزنن وبه حرفای طرف مقابل گوش میدن و ساکشون رو از اموال صاحبخونه پر از میوه و غذا میکنن میتونن اس ام اس ...ای هم بدن(البته اینکه به حرفهای طرف گوش میدن رو شماباور نکن) 

به گمانم از اقوام مشایی باشه چون یه مدت به اجنه گیر داده بود وهمزمان با کم پیدا شدن مشایی در دولت نیما هم در بلاگستان کم پیدا شده 

 

 بعدا معرفی نوشت:این پست نیمه جدی رو جدا بخونید منکه خوندم و کلی لذت بردم.باشد که خدا هم بپذیرد از ایشان 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo