X
تبلیغات
رایتل

بخند مثل شیرزاد

چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:06 ب.ظ

  

 

 

 

 

چند روزیه فکرم مشغولِ 

نمیدونستم کاری که داریم میکنیم تا کجا باید ادامه بدیم 

همه مون ناراحتیم واسه از دست دادن شیرزاد عزیز 

هرجامیریم قالب وبلاگها مشکی شدن 

متنها هم پر از غمه 

هر چی عزاداری کنیم بازم کمه 

 

همه تو دلمون میگیم چکار کنیم که مریم بانو آروم بشه؟ 

پیش خودم میگفتم اینکاری که ما میکنیم مریم بانو رو آروم میکنه؟ 

جوابم رو نمیدونستم تا اینکه کامنتشون رو تو پست کیامهر خوندم 

  

از تک تکتون بخاطر همراهی و همدلی و همزبونیاتون ممنونم
دوستای عزیزم از شیرزاذم ممنونم که منو به دنیای شما
راه داد که این روزا زیر این بار سنگین ر وشونه هام له
نشم  و از شما ممنونم که منو با جون و دل پذیرفتید و
معنای تازه ای از عشق و رفاقت و محبتو که تابحال ندیده
و نچشیده بودم رو بهم یاد دادید


بخدا تا عمر دارم مهربونیاتونو یادم نمیره و از خدا میخوام
فرصت جبرانشو تو روزای خوش زندگیتون بهم بده


دوستای خوبم  دست همگیتونو میبوسم و ازتون میخوام
که بخاطر داداشتون شیرزاد و خواهرتون مریم همتون
رخت عزا رو از تنتون در بیارید و دوباره با انرژی و با همون
شادی قبلیتون که شیرزاد عاشقش بود به نوشتنون ادامه
بدید و اینو بدونید که شیرزاد از شادی و خوشحالی شما
انرژی میگرفت و میگیره

هر وقت یاد شیرزادتون افتادین بدونید که اونهم به یاد
شما و به عشق شماست
شیرزاد هر روز که پیشش میرم به شکل یه پرنده و
درست روی یه درخت میشینه و شروع به خوندن
میکنه و من مطمئنم که به شما میباله
به شما که مهربونی و حمایت رو یه معنای واقعی کلمه
به همه و بخصوص به من و شیرزاد نشون دادید

بخدا تو روزای خوشتون جبران میکنیم...........
قول میدیم

این قول یه مرده بنام شیرزاد
که منو جا گذاشت که بتونم محبتاتونو جبران کنم
ما بیصبرانه منتظر نوشته های شادو پرانرژیتون هستیم

دستتونو میبوسیم 

 

 


دیگه واضح تر از این نمیشد تکلیفمون روشن بشه 

مگه نه اینکه شیرزاد جونش رو واسه یه نفر دیگه فدا کرد؟ 

چرا؟ 

شاید یه دلیلش این بوده که نمیخواسته یه خانواده رو عزادار و غمگین ببینه 

 

حالا به نظرتون از اینکه ما غمگینیم خوشحال میشه؟ 

میدونم راحت نمیشه با این موضوع کنار اومد 

ولی باید اینکار رو بکنیم 

از بزرگای بلاگستان عذرخواهی میکنم که این حرف رو زدم  

بزرگتر از من زیاد بودن 

این رو بزارید به حساب گستاخی بنده 

سعی کنیم شیرزاد رو شاد کنیم  

یادتون باشه به شیرزاد قول دادیم مراقب مریم بانو باشیم 

پس بلند شید و یه کاری بکنید  

میدونم این عزاداری ها واسه خودمونه 

واسه اینه که چرا این دنیای بی وفا مردای خوبش رو زود میبره 

واسه اینه که چرا قدر با هم بودن ها رو نمیدونیم   

والا واسه مردی که بدون لحظه ای تردید مرگ رو به جون خرید که عزاداری نمی کنن 

پس بنویسیم و یادمون نره درس شیرزاد عزیز رو

 

مریم بانو ما کاری نکردیم که شما بخواهید جبران کنید 

شیرزاد عزیز مردونگی رو زنده کرد 

ما هم اگه کوچکترین کاری کرده باشیم این بوده که گقتیم: 

 

شاید مرد نباشیم ولی مردونگی رو میشناسیم  

 

 

پی نوشت:شاید چند تا از پستهای قدیمم رو بزارم تا دوباره بنویسم 

 

شاد مینویسم چون شیرزاد جونش رو داد تا غم نبینه  

شاد مینویسم چون شیرزاد شادی رو دوست داره 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo