X
تبلیغات
رایتل

تقدیر نامه

چهارشنبه 8 دی‌ماه سال 1389 ساعت 05:13 ب.ظ

 

 

دیگه اونقدر کارهای اشتباه تو صداوسیما زیاد شده که

اگه یه روزی کار صحیحی انجام بشه جایه تعجبه

چند سالی هست که سریالهای به اصطلاح 90 شبی متداول شده

و بعدش هم چند تا برنامه میزارن و از بازیگر گرفته تا

پیک موتوری که یه بار واسه خواهر زن منشی صحنه

(این صحنه با اون صحنه فرق میکنه،ملت شهید پرور کفن ها رو از تن خارج کنند)

 پیتزابرده دم خونشون تقدیروتشکر میکنند

 

 

 

 

 

 

قدردانی کار خیلی خوبیه ولی نباید لوث بشه

اکثر این فیلمها بی کیفیت وفاقد هرگونه ارزش هنری سینمایی

جنایی پزشکی مهندسی فضایی و غذایی بودن.

دریغ از 1 کالری انرژی تو این فیلمها.آخر سر هم اونقدر آب

توش میبندن که شفته میشه،اگه آب هم نریزن ته میگیره

آخ جون ما هم که عاشق ته دیگ اونم از نوع دیب دمینی

یه سری جوون به صرف خوش تیپی و خوش هیکلی وخوشگلی

 شدن هنرپیشه

اگه این کافی بود که منم باید هنرپیشه میشدم تازه من خوبم بلدم

فیلم بازی کنم(این تعریف نبود عین واقعیت بود،به خدا)

حتما میخواید بگید واسه چی اینا رو میگم

کلا این مقدمه بود و فاقد هرگونه ارزش و صرفا

جهت خالی نبودن عریضه و به منظور ایجاد متن طویله کتابت گردید

عرضم به حضور منورتون از نوع لامپ کم مصرف

دیروز عصر یک همایشی در جایی برگزار شد

که ما هم حضور داشتیم اساسی(به همراه تنی چند از همکاران)

این همایش 3روز بود شروع شده بود و دیروز مراسن اختتامیه بود

و من هنوز فرصت نکرده بودم برم ولی چون قبل از جلسه و

از طریق عمال نفوذی از نوع وابسته وغیر فتنه ای به ما ندا رسید

که قراره از ما قدردانی کنند و لوحی تقدیم ما بشه دیگه بر خود واجب

دونستیم که با قشون لازم راهی محل شویم

از صبح با خودم کلنجار رفتم که کت و شلوار بپوشم ولی من که زیاد

عادت به با کلاسی نمایی ندارم(چون باکلاس هستم دیگه)آخرش تیپ اسپرت زدم

اینم به موضوع هیچ ربطی نداشت فقط اینجام گیر کرده بود باید میگفتم

به هرحال ما رسیدیم و در صندلی جلوس نمودیم

با فیلمبردارو عکاس ،رقاص و کف زن هماهنگ نمودیم که به محض

حضور ما در روی سن،سالن رو بترکونن و همزمان اقدام به سند برداری کنند

بعد از حرافیه یه آقایی به مدت 45 دقیقه که کلی از بدیهای رشوه گفت

(فکر کنم داشت چراغ سبز نشون میداد)

نوبت به تقدیم الواح گردید

من هم نیم خیز شدم که برم بالا ولی  

بعد از گذشت مدت زمان زیادی هنوز به اسم من نرسیده بود

وسط مراسم دیدم چند نفری رو خر کش(یقشون در دستان افراد قوی هیکلی بودو

روی زمین کشیده میشدن)دارند میارن

اینا از جلوی سالن مراسم رد میشدن و در برابر حرف خوش که میگفته

آقا بیا تو لوح تقدیر بگیر مقاومت کرده بودن

یه لحظه به شدت تکون خوردم،خواستم بگم زلزله که همکارم گفت

برو بالا

من دوباره فکر کردم نوشیدنی واسم ریخته میگه برو بالا

هاج و واج نگاهش میکردم که گفت مهندس اسمت رو خوندن

(وای چه حالی داد به خودم گفتم مهندس)

یلند شدم و محکم وایستادم و بسمت سن راه افتادم

یه نگاه به بالا انداختم

واااای صف طویلی از مسئولین اون بالا بودن که کار اهدای لوح رو انجام میدادن

با نفر اول و دوم دست دادم،نفر سوم و چهارم ماچم کردند

دیدم دیگه درنگ جایز نیست همینطور پیش بره تا نفر آخر پیش برم

کار از بوس گذشته و به جاهای باریک میکشه

واسه همین لوح رو که دست نفر پنجم بود گرفتم و

 از همونجا جستی زدم و به پایین پریدم

آخر مراسم هم یه تعدادی لوح اضافه اومده بود که

گفتن هرکی لوح نداره یا یه دونه داره بیاد بگیره

اگه به درد دیوار نخوره به درد سبزی پیچیدن که میخوره

حالا ربط متن با مقدمه معلوم شد؟

پی نوشت:البته ناشکری نباشه به ما لوح با کیف اضافه دادند

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo