X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت

سه‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 04:38 ب.ظ

 

پیش تشکر نوشت:از همه دوستانی که این چند روز ابراز همدردی کردن نهایت تشکر رو دارم 

اسم عزیزان رو نمیارم چون میترسم اسم کسی جابیفته و من شرمنده بشم.فقط میخوام بدونید که همدردی شما عزیزان واقعا آرامش بخش بود 

 

پیش توضیح نوشت:قصد داشتم چند روزی ننویسم و دوباره با همون پستهای طنز خدمتتون برسم ولی دوری از دوستان سخته.پس فعلا این نوشته ها رو بپزیرید تا منم طنزم بیاد. 

  

و اما......  

 

  

 

 

  

۱-دیروز دنبال گرفتن آرم طرح ترافیک بودم.توفیقی حاصل شد بدون ماشین خیابونهای تهران رو گز کنم.خداییش بعضی وقتا بدون ماشین بودن هم بد نیست. 

میتونی تو تاکسی بشینی و بدون اینکه اضطراب رانندگی وترافیک و تصادف رو داشته باشی به اطرافت نگاه کنی 

یه عالمه چیزهای زشت و زیبا ببینی.البته با یکم نگاه مثبت میشه خیلی از زشتی ها رو هم زیبا دید. 

تو خیابون عباس آباد داشتم پیاده میرفتم٬صدایی از پشت سرم شنیدم.صدای ناسزا بود 

فکر کردم با منه٬برگشتم دیدم جوونی خوش تیپ و با موهای دم اسبی داره به ماشینهای توی نمایشگاه های خیابون عباس آباد نگاه میکنه و غرولند میکنه(حتما میدونید که جدیدترین خودروها رو میشه تو نمایشگاه های این خیابون دید) 

میگفت:۱۲۰ میلیون پولشه٬ما که عمرا سوار اینا بشیم٬معلوم نیست از کجا این پولها رو میارن 

بعدش هم کلی فحش نثار اونایی کرد که سوار این ماشینا میشن 

در همین حین مرد میان سالی که مشخص بود وضع مالی خوبی هم نداره از کنار یکی از همین ماشینها رد میشد(یه نیسان دو درب با سقف سان روف)اونم شاهد این صحبت ها بود.فکر میکردم اونم با پسر جوون همراه میشه و ...  

ولی مرد میانسال خندید و گفت:من مفت هم این ماشین رو برنمیدارم٬به چه دردی میخوره؟نمیشه ۲ تا مسافر سوار کرد 

بعدش با اون پسر جوون هم کلام شد و من دور شدنشون رو نظاره گر شدم 

مطمئنا اون مرد هم دوست داشت سوار اون ماشین بشه ولی با این حرف خودش رو توجیه کرد 

زندگی فشارهای روحی زیادی به همه وارد میکنه٬واسه چی خودمون هم همراهیش کنیم؟ 

هم میتونیم مثل اون جوون غصه نداشته هامون رو بخوریم و هم میتونیم مثل اون مرد نگاه مثبتی به اتفاقات داشته باشیم و خودمون رو توجیه کنیم.شما کدوم رو انتخاب میکنید؟

  

 

۲-همیشه عادت کردیم از برخورد کارمندا تو ادارات بنالیم ولی دیروز در کش و قوس گرفتن آرم تو یکی از ادارات یک کارمندی دیدم که ار عجایب روزگار بود. 

من واسه خودم کلی ادعا دارم که صبرم زیاده و دیر عصبانی میشم ولی باید اعتراف کنم که جلوی آقای حیدری(همون کارمند فوق الذکر)باید لنگ بندازم.اگه من جای ایشان بودم تا ظهر حتما خون چندتا ارباب رجوع رو میریختم. 

میدونم که هیچ وقت ایشون اینجا رو نمیخونه ولی نوشتنش به خودم حس خوبی میده. 

تشکر از آقای حیدری  

خدایا امثال آقای حیدری رو زیاد و از انقراض نسلشون جلوگیری کن 

 

  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo