X
تبلیغات
رایتل

حکایت مشنگ آباد

سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 10:41 ب.ظ

 

امشب چه شبیست        شب یلداست امشب

اول لازمه یه توضیحی بدم

من در عالم سیر و سلوک گاه به گاه خود

ناخودآگاه خودم رو تو کشوری یافتم به اسم تورقوزستان

و جایی که من ظاهر شدم ورودی شهر مشنگ آباد بود

امروز شدم خبرنگار صدا وسیمای مشنگ آباد و اومدم واسه

امشب که شب یلداست یه گزارش توپ تهیه کنم

 

 

 

 

 

 

عجب سوت و کور اینجا

اگه اینجا هم ی.ا.ر.ا.ن.ه.ا شون رو گرفته بودن

الان تو شهرشون ولوله ای بود

جیبا پر پول     مغازه ها پرمشتری

بی خیال

آهان مثل اینکه یه پسر بچه اومد

-پسرم،پسرم

-با منی؟

-بله عزیزم با توام پسرم

-مگه تو هم  بابامی؟!

-ها؟؟!!اصلا بیخیال،آقا پسر میدونی امشب چه شبیه؟

-آره بابایی،امشب بخور بخوره،آی بخورم

شیرینی،انار،آجیل مشکل گشاد

-مشکل گشاد؟

-آره مشکل گشاد،خیلی خوشمزه ست،تازشم با مملی کلی بازی میکنیم

از این واسه ما گزارش درنمیاد،بذارید برم سراغ اون خانومه

-سلام خانوم

-سلام جیگر

-(عیب نداره اینجاش رو بوق گذاری میکنیم)

خانوم شما  امشب چکار میکنید؟

-قباحت داره آقا،این چه سوالیه؟شما چکار به شب ما دارید؟

حالا کامل توضیح بدم؟پخش میشه؟

-خانوم منظورم مراسمه امشبه

-ای بابا عزیزم مراسم واسه تازه عروس و داماداست

دیگه از ما گذشته،ما مراسم خاصی نداریم تا آقا میرسه

و بچه ها رفتن دنبا.....

-عجب گیری افتادیم اصلا بیخیال ول کن خانوم

-آقا کجا میری تازه میخواستم تعریف کنم برات

الکی میان آدم رو میبرن تو حس بعدش اینجوری میرن

عجب پسر خوش تیپی،به نظرم آدم چیز فهمیه

حتما میدونه امشب چه شبیه،کلی خرید هم کرده حتما

واسه مراسم امشبه

-آقا پسر میدونی امشب چه شبیه؟

-امشب شب سور وساته،امشب شب عشق وحاله

-پس شما میدونید،میشه واسه ما توضیح بدید؟

-به شرط اینکه پخش نکنید

-آخه چرا؟

-میخوای آبروی ما رو ببری؟

-چه ربطی با آبرو داره،عیب نداره که

-تو اگه پدر مادرت شب برن مهمونی

خونتون مکان باشه،شنگوله خانوم بیاد پیشت

آب شنگولی با این ماست و چیپسا بخوری و....

دوست داری همه بفهمن؟

-ای......تو این شانس(لعنت)

اینا از کجا گیر ما میان؟

 

اون آقاهه به نظرم مناسبه واسه گزارش

-سلام آقا

-السلام علیک یا......

-آقا امشب چه شبیه؟

- با اجازه از شنگول اعظم امشب 3شنبه ست،،شب عبادت؛شب خدا

-شب خدا؟

-آره عزیزم،چه شور وحالی داره

از اینجا تا اونجا پیاده میریم،هر هفته

چه شور و حالی داره

اونقدر زار میزنیم که چشامون وانمیشه

میخوای واستون یکم بخونم؟

-بله خیلی خوبه،بخون یکم دل مردم باز بشه

-گرگه اومد دم خونه شنگول و منگول

گفت بیایید عزیزان من واستون قصه بخونم

شنگول و منگول بیچاره فریب گرگه رو خوردن

گرگه با چنگ و دندون دل و رودشون رو دراورد

خون همه جارو گرفت

حبه انگور مثل بید میلرزید

-ای بابا اینا چیه میگی با این صدای نکره و ریتم عجیب

-تو تا حالا ضجه خونی نشنیدی؟حالی میده بابا

 اینجا دیگه کجاست؟صد رحمت به شهر خودمون

شاید این دختر خانوم بتونه یه مطلبی داشته باشه

-سلام خانوم

-بفرمایید دوشیزه خانوم

-بله،دوشیزه خانوم آیا بنده وکیلم

ای بابا حواسم رو پرت کردی،میدونید امشب چه شبیه؟

-بله،مگه میشه ندونم؟

-بالاخره یکی پیدا شد که بدونه

پس لطفا واسه ما توضیح بدن

-منم زیاد نمیدونم چطور پیش میره

شنبه مادر قازقولنگ زنگ زد گفت امشب میان خونه ما

ایشالله واسه همه دخترا پیش بیاد

پسر خوبیه،کلی وقته منو میخواد

گفته بود میاد خواستگاریم

راستی آقا شما از کجا میدونستی؟

چقدر شبیه بیلبیل خان دوست شیمبله ای

ولش کن بابا اصلا گزارش نخواستیم

پی خود تبریک نوشت:امشب شب یلداست،سومین سالگرد عقد

کورش و دختری

پی افسوس:الان ناراحتم واسه اینکه نشد تو بازیه شب یلدای کر گدن باشم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo